تبليغاتX
مزخرفات روزانه

خیلی وقتها هست که حرفی نداری بزنی، پس حرف نمی زنی!

+ نوشته شده توسط فرهاد در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 13:8 |
هر چه سنت بیشتر شود، خاطراتت هم محدودتر می شوند.
+ نوشته شده توسط فرهاد در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 12:20 |

"ساعت چو به ده رسید

                             دل ما به غم رسید"


3 اردی بهشت یکهزار و سی صد و هشتاد و هشت شمسی

بنده کمترین؛

فرهادشاه خوارزمی

نگاشته به ساعتی به نیم روز مانده، در جوار مه پیکری خوش سیما و نیکو صیرت، خوش آواز و زیبا کلام، مزین به زیور ادب و هنر که نیت بر ترک ما دارد، خداوند دل ما را از غم تهی دارد، و دل شمایان را ایضا...

+ نوشته شده توسط فرهاد در جمعه چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 10:16 |

تا که گوساله گاب(!) شود، دهان صاحبش.... چی؟ آب شود؟؟ نه! به گا رود...

+ نوشته شده توسط فرهاد در یکشنبه سی ام فروردین 1388 و ساعت 4:15 |

همش چشمم ناخودآگاه می رود به پایین صفحه، سمت راست، بغل آنجا که کانکشن هست آیکونش، هی یه نور نارنجی می بینم. هی می گویم که جی تاک است، هی می گویم که پنجره باز شده، هی می گویم که تویی توی آن پنجره، هی می فهمم که اشتباه کرده ام. هی دلم تو را می خواهد، هی، هی، هی، و می دانم که نمی آیی هرگز، هرگز!

+ نوشته شده توسط فرهاد در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 و ساعت 11:3 |

عشق وقتی می میرد که یاد بگیری به دو نفر همزمان بگویی، دوستت دارم!

+ نوشته شده توسط فرهاد در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 و ساعت 19:28 |

ای تف تو روح اون آدمی که فقط بلده گند برنه به حال و احوالت. تف به روت!

+ نوشته شده توسط فرهاد در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 و ساعت 21:27 |
خوابیدنو دوست دارم، چون هیچ وقت خواب نمی بینم!
+ نوشته شده توسط فرهاد در دوشنبه دهم فروردین 1388 و ساعت 15:13 |
درستکاری زیاد، آدم رو ساده لوح بار میاره!
+ نوشته شده توسط فرهاد در شنبه هشتم فروردین 1388 و ساعت 21:2 |
زندگی، بیشتر شبیه کُشتی گرفتنه تا رقصیدن!

          Marcus Aurelius          

+ نوشته شده توسط فرهاد در جمعه هفتم فروردین 1388 و ساعت 18:34 |

گلابی بودن لزوما صحیح ترین راه برای زندگی کردن نیست، ولی بی دغدغه ترین راه هست.

+ نوشته شده توسط فرهاد در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 و ساعت 13:43 |

من، دوستی نمی خواهم که هر وقت من عوض شدم، او هم عوض شود، هر وقت کله تکان دادم، او هم کله اش را تکان بدهد. سایه ام این کارها را بهتر انجام می دهد!

پلوتارک

+ نوشته شده توسط فرهاد در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 و ساعت 17:25 |
روزگتر چِرتیه! همه چیز یکنواخت در حد مرگ...
+ نوشته شده توسط فرهاد در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 و ساعت 12:38 |
زندگی، مثل طراحی کردنه، بدون پاک کن.
+ نوشته شده توسط فرهاد در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 و ساعت 20:39 |
فقط یه فرق هست بین عمر طولانی و شام خوشمزه، شام رو که خوردی، تازه وقت دسره!

Robert Louis Stevenson

+ نوشته شده توسط فرهاد در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 و ساعت 18:38 |
چیزهای خیلی کمی، "واقعا" تو زندگی مهمن.
+ نوشته شده توسط فرهاد در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 و ساعت 10:36 |
در تمام زندگی، زمان رو به راحتی هدر می دیم تا کاری کنیم که زندگی بیشتر طول بکشه!
+ نوشته شده توسط فرهاد در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 و ساعت 10:33 |
توی این جامعه ما، به بیست سالگی که رسیدی، یعنی دیگه پیر شدی. همه یه جوری باهات رفتار می کنن که بری از الان کفنتو بخری و بزاری توی صندوقچه و بشینی به انتظار عزراییل!
+ نوشته شده توسط فرهاد در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 و ساعت 17:28 |

زندگی روزمره ما و گاوها و اسبها و گیاهان مثلن، هیچ فرقی نداره با هم! می خوریم و می خوابیم و چیز می کنیم و چیز می کنیم و همین! یکی به من بگه فرقش چیه!

+ نوشته شده توسط فرهاد در جمعه بیست و سوم اسفند 1387 و ساعت 1:3 |

خریت نه تنها علف خوردن است!

+ نوشته شده توسط فرهاد در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 و ساعت 1:2 |

رفاقت، برای جامعه ای که ما توش زندگی می کنیم، یعنی نزدیک ترین راه برای نابود کردن دیگران.

+ نوشته شده توسط فرهاد در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 و ساعت 10:3 |

برای اینکه توی این روزگار بتونی خوب و خوش و راحت زندگی کنی، یا باید بی شرف باشی یا گلابی!

+ نوشته شده توسط فرهاد در سه شنبه بیستم اسفند 1387 و ساعت 3:47 |

گاهی وقتها، روزگار میشه عین وقتی که اره تو ...نته! نه راه پیش داری نه راه پس!

+ نوشته شده توسط فرهاد در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 و ساعت 4:5 |

زندگی، یعنی یک مجموعه مسخره از اتفاقات روزمره، یعنی یک مجموعه مسخره از آدمهای حال به هم زن!

+ نوشته شده توسط فرهاد در یکشنبه هجدهم اسفند 1387 و ساعت 3:56 |

زندگی مون پر شده از نارو زدن، دروغ گفتن و ریاکاری. همه مون همینطوریم. ردخورم نداره!

+ نوشته شده توسط فرهاد در شنبه هفدهم اسفند 1387 و ساعت 3:37 |

توهم خودبزرگ بینی و خود خدا بینی، دردیه که همه عمر با ماست. هیچ جوری هم نمی تونیم ازش خلاص بشیم. همش هم به خاطر تربیت مزخرفیه که توی خانواده ها وجود داره.

+ نوشته شده توسط فرهاد در جمعه شانزدهم اسفند 1387 و ساعت 3:34 |

زندگی، مجموعه ای است از مزخرفاتی که ما رو احاطه کردن. همه چیز پوچ و پیش پا افتاده است.

+ نوشته شده توسط فرهاد در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 و ساعت 3:32 |